ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
216
قصص الانبياء ( فارسى )
صالِحاً « 1 » . و اشارت آنست كه يوسف و ابن يامين از آزار برادران دور بودند حق تعالى فرزندان ] b 99 [ ايشانرا نگاه داشت از گوساله پرستيدن ، و فرزندان برادران ديگر بگوساله پرستيدن افتادند . و باز يهودا ببعضى حال مجرم بود به حق يوسف و ببعضى حال نه ، بعضى فرزندانش نگاه داشته شدند تا خلق بدانند كه حق تعالى نيكوى كسى ضايع نكند . پس هارون با آن دو سبط و نيم بيامد و گفت : يا قوم مكنيد ، و ازين كار باز گرديد كه گوساله خداى نبود . و ايشان لجاج كردند ، و سخن هارون عليه السّلم نپذيرفتند . حق تعالى خبر كرد از هارون . وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي . « 2 » فرمان نكردند و گفتند ما اين خواهيم بودن تا آنگاه كه موسى بيايد و چه گويد . اگر گويد كه اين خداى نيست بازگرديم ، و اگر خدا بود ما بر سر شغل خويش همىباشيم . قوله سبحانه و تعالى : قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى « 3 » . پس هارون عاجز شد گفت من با اين قوم كه متابع مناند اينجا باشيم و خداى خويش را مىپرستيم تا آمدن موسى بود . « 4 » و او بطور مناجات مىكرد تا حق تعالى الواحش كرامت كرد بىترجمان ، و بىچون و بىچگونه ، و حق تعالى ستايش اين امّت با موسى بگفت . موسى گفت بار خدايا امّت من نيز نيكواند . امر آمد كه يا موسى امّت تو از پس تو همه برگشتند . قوله تعالى : قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ . « 5 » موسى متحيّر و غمگين شد . پس دستورى خواست و بازگشت بنزديك قوم . قوله تعالى : وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً . « 6 » همه راه مىگفت اين چگونه بوده است و چه حال بوده است .
--> ( 1 ) - الكهف 82 ( 2 ) - طه 90 ( 3 ) - طه 91 ( 4 ) - تا آمدن موسى ، « بود » را ندارد . ( 5 ) - طه 85 ( 6 ) - طه 86